رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 18 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

بدون عنوان

 چند روزه که   رادوین کارهای جدید یاد گرفته  1 _ میگیم رادوین بوس کن بعد  اون لبای کوچولوشو غنچه میکنه و برامون بوس پرت میکنه 2_ میگیم رادوین ساعت چی میکنه بعد سرشو به چپ و راست تکون میده بعد با زبونش صدا در میاره مثلا پاندول ساعته . تیک تاک  تیک تاک 3_ برامون سر سری میکنه 4_ تو ماشین همینکه ضبط رو روشن میکنم   سرشو تکون میده  مثلا میرقصه 5_ تو خونه قایم میشم بعد رادوین اول تو اشپزخونه  میره اگه نباشم تو اتاق خودش میره بعد تو حمون و  بعد تو دوتا اتاق خواب ها  این کار رو چند بار انجام دادم دیدم که همه این مراحل رو   یه جور تکرار میکنه برام خیلی جالب بود .&...
26 فروردين 1392

بدون عنوان

 سلام  رادوین مامان    دیروز برای مامان جون (مادر شوهرم)  ناهار مهمون اومده بود.  پایین بودیم وقتی مامان جون باشه دیگه سمت من نمیای  فقط بغل مامان جون میره هر وقت شیر بخوای میای خودتو به من می چسبونی .    بابایی گفت  تا مهمونها نیومدن بیا بریم باغ  امیر رضا دوست بابایی چاغاله خوری . منم شما رو گذاشتم پیش مامان جون رفتیم  کلی چاغاله چیدیمو خوردیم . باغ هم سر سبز شده بود  خیلی خوشگل بود     من در حال چاغاله کندن         خیلی خوش گذشت     بعد اومدیم خونه مهمونها اومده بودن ناهار رو خوردیم ...
26 فروردين 1392

هورااااااا

 پسر نازنینم   مامان بابا بعد از 1 سال و 8 ماه  فیلم و عکس عروسیشون رو گرفتن .  وقتی که فیلم رو دیدم کلی خندیدم اخه خیلی بزرگ شده بودم تو این 1 سال و نیم . بابا احسان هم چاق تر و جا افتاده تر شده . واقعا تو این 1 سال کلی تغییر داشتیم   حالا عکسها با فیلمها زیر بغلمون  هست خونه همه دعوت میشیم تا فیلمها و عکسها رو ببینن. تا الان بالایی 5 بار فیلم رو دیدم   .    دیروز با متین جون رفتیم استخر شما رو هم گذاشتم پیش مامی جون و کلی خوش گذشت و یه خبر خوب اینکه وزنم شده 56   کلی لاغر شدم یه جورایی باربی . بیشتر لاغریم اینه که تو خونه کلی فعالیت دارم.  ...
24 فروردين 1392

 تو سال جدید برای خودم یه هدفهای دارم دیشب  همه هدفها رو تو کاغذ نوشتم  زدم تو اتاق که جلوی چشمم باشه ببینم  و یادم نره که  برای هدفهام باید تلاش کنم.  تو سال جدید میخوام دیدم رو به زندگی تغییر بدم  ....................................... رادوین عزیزم  باورم نمیشه که دو ماهه دیگه داری 1 ساله میشی واقعا 1  سال شد    خیلی خیلی زود گذشت جون همش غرق در خوشحالی بودم واقع نفهمیدم  1 سال چطور گذشت  . خیلی  پسر شیطون بلایی هست  داشتم عکسهای ساتیار رو که میدیدم که داره موهای داداشش رو میکشه یاد تو افتادم که چطوری موهای من و بابایی  رو میکنی  و موهای خاله ...
20 فروردين 1392

سیزده بدر 92

سلام سلام من که خوب خوبم شما دوستای خوب چطورید؟ مامان ساتیار عزیز  ببخشید که  من کوتاهی کردم  دلم براتون تنگ شده بود ولی ما توعید چون سفر بودیم عید دیدنی مون افتاده بود بعد از سیزده بدر به خاطر همین نمی تونستم زیاد بیام تو وب. من خیلی خیلی وابسته دوستای خوبی مثل  شما و نی نی وبلاگ شدم هر روز میامدم عکسهای ساتیار و کیان کوچولو و لارا عزیز رو میدیدم  بعد زود  از نت خارج میشدم .  ولی دیگه سرم خلوت شدم  زود به زود میام .     ما دیگه  صبح سیزده تازه تصمیم گرفتیم که بیرون بریم یا نه  واقعا  خسته شده بودم دوست داشتم خونه بمونم و استراحت کنم ولی دیگه بابا احسان گفت نه بیا بری...
20 فروردين 1392
1